First love
part twenty-three²³ :)
آهیون:
بعد از شام من ظرف ها رو شستم، ایمو میخواست کمکم کنه که نزاشتم و بعد شستن ظرف ها رفتم نشستم پیش ایمو و باهم کلی حرف زدیم و اشنا شدیم و میشه گفت نزدیک شدیم.
جونگ کوک هم توی گوشی بود ولی معلوم بود که به حرف هامون گوش میده.
"من میرم بخوابم"
"باشه، خواب های خوب ببینی،شبخیر ایمو"
مامان جونگ کوک رفتم طبقه بالا توی یکی از اتاق های مهمان و فقط منو جونگ کوک بودیم.
جونگ کوک اومد جلوتر روی میز و گوشیش رو روی میز هل داد سمتم
"فکنم باید خبر ها رو بخونی"
گوشیش رو برداشتم، تیتیر خبر ایدل آهیون با جونگ کوک قرار میگذارد. در ادامه فیلم و عکس های من توی کنسرت بود و کسی از جونگ کوک با اون کت برای قبلا و متنش هم راجب قرار گذاشتن ما بود.
"واقعا معذرت میخوام"
"چرا؟من خودم بهت گفتم که لباس های منو بپوش"
"ولی بازم.."
"اینو نشون ندادم که معذرت خواهی کنی،نشون دادم که خبردار باشی"
گوشیش رو بهش پس دادم.
"من از شایعات ضربه نمیخورم آهیون-شی ولی اگه تو برات سخته بگو تا به کمپانی بگم هرچه زودتر بیانیه بدن و جلوی گسترش زیاد رو بگیرن"
"من خوبم.."
"خوبه"بلاخره بهم نگاه کرد بعد حرفای اون موقعمون راجب دیشب"اگه خوابت میاد برو توی یکی از اتاق های مهمان طبقه بالا، فردا صبح دوستم که باهام زندگی میکنه از تعطیلاتش برمیگرده،امادگیش رو داشته باش که اگه دیدیش نترسی"
"باشه ممنون، ببخشید از دیشب بهتون زحمت دادم"
جونگ سرشو تکون داد "شبخیر" و خودش بلند شد رفت طبقه بالا توی اتاق خودش.
چراغا رو خاموش کردم و نشستم روی کاناپه و به حیاط خیره شدم و اخرش هم رفتم توی حیاط و کنار نهال های کوچیک نشستم و نتونستم تحمل کنم و دوباره گریه کردم.
حتی نتونستم به عنوان ایدل بهت نگاه کنم، اگه شاید به عنوان یه ایدل توی ذهنم بودی انقدر درد نداشت.
زانو هامو بغل کردم و به گریه ادامه دادم و یاد حرفای دوست صمیمیم قبل از بهمون خوردن رابطمون افتادم.
فلشبک=
با الیسا بیرون بودیم و کلی خوشگذروندیم و منم مثل همیشه راجب جونگ کوک حرف زدم و الیسا که انگار دیگه ازم خسته شده بود با عصبانیت شروع کرد به حرف زدن"اه بسه دیگه همش جونگ کوک جونگ کوک.. اصن فاصله سنی تون بیخیال . تو اینجایی و اون اونجا گیریم هم که تونستید همدیگه رو ببینید فکردی عاشقت میشه؟ احتمال اینکه تو خیابون ببینیش صفره اگه توی کنسرت هم ببینتت فکردی بین اون جمعیت میاد عاشق تو بشه؟ اصن مگه تو چی داری که عاشقت بشه؟ انقدر خوشخیال و امیدواری؟ چرا فکردی یکی مثل اون معروف و پولدار و کسی که از همه جا محبت میبینه باید بیاد عاشق یکی مثل تو بشه"
#bts#jungkook#بیتیاس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
آهیون:
بعد از شام من ظرف ها رو شستم، ایمو میخواست کمکم کنه که نزاشتم و بعد شستن ظرف ها رفتم نشستم پیش ایمو و باهم کلی حرف زدیم و اشنا شدیم و میشه گفت نزدیک شدیم.
جونگ کوک هم توی گوشی بود ولی معلوم بود که به حرف هامون گوش میده.
"من میرم بخوابم"
"باشه، خواب های خوب ببینی،شبخیر ایمو"
مامان جونگ کوک رفتم طبقه بالا توی یکی از اتاق های مهمان و فقط منو جونگ کوک بودیم.
جونگ کوک اومد جلوتر روی میز و گوشیش رو روی میز هل داد سمتم
"فکنم باید خبر ها رو بخونی"
گوشیش رو برداشتم، تیتیر خبر ایدل آهیون با جونگ کوک قرار میگذارد. در ادامه فیلم و عکس های من توی کنسرت بود و کسی از جونگ کوک با اون کت برای قبلا و متنش هم راجب قرار گذاشتن ما بود.
"واقعا معذرت میخوام"
"چرا؟من خودم بهت گفتم که لباس های منو بپوش"
"ولی بازم.."
"اینو نشون ندادم که معذرت خواهی کنی،نشون دادم که خبردار باشی"
گوشیش رو بهش پس دادم.
"من از شایعات ضربه نمیخورم آهیون-شی ولی اگه تو برات سخته بگو تا به کمپانی بگم هرچه زودتر بیانیه بدن و جلوی گسترش زیاد رو بگیرن"
"من خوبم.."
"خوبه"بلاخره بهم نگاه کرد بعد حرفای اون موقعمون راجب دیشب"اگه خوابت میاد برو توی یکی از اتاق های مهمان طبقه بالا، فردا صبح دوستم که باهام زندگی میکنه از تعطیلاتش برمیگرده،امادگیش رو داشته باش که اگه دیدیش نترسی"
"باشه ممنون، ببخشید از دیشب بهتون زحمت دادم"
جونگ سرشو تکون داد "شبخیر" و خودش بلند شد رفت طبقه بالا توی اتاق خودش.
چراغا رو خاموش کردم و نشستم روی کاناپه و به حیاط خیره شدم و اخرش هم رفتم توی حیاط و کنار نهال های کوچیک نشستم و نتونستم تحمل کنم و دوباره گریه کردم.
حتی نتونستم به عنوان ایدل بهت نگاه کنم، اگه شاید به عنوان یه ایدل توی ذهنم بودی انقدر درد نداشت.
زانو هامو بغل کردم و به گریه ادامه دادم و یاد حرفای دوست صمیمیم قبل از بهمون خوردن رابطمون افتادم.
فلشبک=
با الیسا بیرون بودیم و کلی خوشگذروندیم و منم مثل همیشه راجب جونگ کوک حرف زدم و الیسا که انگار دیگه ازم خسته شده بود با عصبانیت شروع کرد به حرف زدن"اه بسه دیگه همش جونگ کوک جونگ کوک.. اصن فاصله سنی تون بیخیال . تو اینجایی و اون اونجا گیریم هم که تونستید همدیگه رو ببینید فکردی عاشقت میشه؟ احتمال اینکه تو خیابون ببینیش صفره اگه توی کنسرت هم ببینتت فکردی بین اون جمعیت میاد عاشق تو بشه؟ اصن مگه تو چی داری که عاشقت بشه؟ انقدر خوشخیال و امیدواری؟ چرا فکردی یکی مثل اون معروف و پولدار و کسی که از همه جا محبت میبینه باید بیاد عاشق یکی مثل تو بشه"
#bts#jungkook#بیتیاس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
- ۱۰۵
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط